برخی چالش های مدیریت استراتژیک
برخی چالش های مدیریت استراتژیک
حدود 30 سال است بحث اجرای استراتژیک، در پی نطریات کاپلان و نورتن به رکن مدیریت استراتژیک تبدیل شده است.در 50 سال پیش برنامه ریزی استراتزیک رایج شد به معنای تنظیم چشم انداز، اهداف و استراتزیک ها. از 30 سال پیش با اهمیت یافتن اجرا، و البته ارزیابی استراتژیک، مدیریت استراتزیک میدان داری می کند
در فرایند مدیریت استراتزیک سه رکن: برنامه ریزی،اجرا و ارزیابی در یک بسته قابل تعریف است تا جایی که دیگر بحث تدوین استراتزیک یا برنامه ریزی استراتژیک به تنهایی بی معنا شده است
کاپلان و نورتن مدیریت استراتژیک را با عینک ارزیابی شروع کردند.گفتند برای ارزیابی استراتژیک باید شاخص هایی باشد که بین مجری و ارزیاب قابل فهم باشد، جدول بی اس سی شامل اهداف، شاخص ها، نتایج مورد انتظار و راهکارها حلقه مشترک ایندو شد.عین همین بحث در مورد اجرا و برنامه ریزی مطرح است. برای این موضوع اهداف استراتزیک حلقه واصل برنامه ریزی و اجرا شد. در این فرآیند هماهنگی نقش مهمی بازی می کند، زیرا بدون هماهنگی اگر این سه رکن از هم گسسته شوند مدیریت استراتزیک بی معنا می شود
البته برای هماهنگی بین این سه رکن، هم تسلط بر مبانی برنامه ریزی لازم است هم اجرا و ارزیابی
حقیر پس از 15 سال کار تخصصی روی مدیریت استراتژیک چالش هایی را یافته ام که بدون توجه به آنها اثربخشی مدیریت استراتزیک کاهش می یابد از جمله:
اول، برقراری رابطه بین اهداف و بیانیه های ماموریت و چشم انداز. پس از تنظیم بیانیه های ماموریت و چشم انداز و ارزش ها هیچ استفاده سیستماتیک درمرحله بعدی از آن ها صورت نمی گیرد جز در نقشه استراتزیک کاپلان که به صورت نمادین در بالای نقشه چشم انداز قرار می گیرد.معلوم نیست نقش بیانیه های ماموریت و ارزش ها در فرایند مدیریت استراتزیک کجاست
دوم برقراری ارتباط بین عوامل استراتژیک و اهداف استراتژیک.در مدل دیوید برای شناسایی استراتژی ها از عوامل استراتزیک استفاده می شود نه اهداف. کسی نگفته است اهداف را چگونه باید بدست بیاوریم و وقتی به دست آوردیم چگونه از آن ها استفاده کنیم.
سوم کاربرد استراتزی ها در مدل بی اس سی یا جدول شاخص های کاپلان. در جدول بی اس سی از اهداف استراتژیک بهره می برند و هیچ کاری با استراتزی های اصلی سازمان تدارند
چهارم همفکری،همکاری و مشارکت تمام کسانی که در مرحله اجرا کار می کنند در مرحله برنامه ریزی.غالبا در سازمان های ما برنامه ریزی را مدیران ارشد و اجرا را سطوح پایین تر انجام می دهند.چگونگی هماهنگ کردن این ها با همدیگر.
ناگفته نماند برای چالش های فوق راه حل هایی یافته ام که امیدوارم بتوانم در آینده به تفصیل مطرح کنم.
دراین وبلاگ مقالات و یاد داشت های علمی و تخصصی مدیریتی دکتر سید هاشم هدایتی درج می شود. هدایتی متولد 14/2/1338 است. او در سال 71 لیسانس مدیریت دولتی از دانشگاه علامه طباطبایی تهران و در سال 1374 فوق لیسانس مدیریت دولتی را از دانشگاه تهران اخذ نموده و در تیرماه 85 موفق به اخذ مدرک دکترای مدیریت خود درموسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی تهران شد. تدریس در دانشگاه و موسسات عالی آموزشی‘برگزاری سمینارهای علمی و مشاوره تدوین استراتژی سازمان ها در کنار نگارش دهها مقاله علمی و سیاسی-فرهنگی از جمله سوابق علمی و آموزشی اوست. وی قبلا مدیر کل ادارات کل صنایع وتعاون استان کردستان .مشاور مدیر عامل و مدیربرنامه ریزی شرکت احداث صنعت و کارشناس خبره سازمان صنایع ومعادن کردستان بوده ودوسال آخر خدمت را به عنوان عضو هيئت علمي دانشگاه صنايع و معادن تهران سپري نمود .در حال حاضر پس از بازنشستگي از خدمات دولتي به فعاليت ها مشاوره و تدريس به صورت پاره وقت مشغول است.